![]() |
![]() |
|
| در خصوص تئاتر و نقد تئاتر و تلویزیون و سینما و مطالبی در خصوص بازیگری,نویسندگی,کارگردانی و نقد |
|
حال وهوای شهر زیبای بجنورد که شهر گنجینه فرهنگها نام گرفته و منزلگاه هفتم است تا بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) ان حریم حرم عشق .مرا نیز هوایی کرد وطبع شعری که سه چهار سالی خشکیده شده بود جوشش گرفت و این نیست مگر به الطاف وکرم صاحب حرم وایضا شهر هنر پرور بجنورد و ذوق سرشارشاگردانم در این شهر که اهل تئاترند و تئاتر میآموزند و هریک صاحب طبع هستند و دارای آتیه ای خوش .این همه مرا نیز بر سر شوق آورد وشوری درافتاد و این شعر در نیمه شبی جوشش گرفت ومن این جوشش را پس از چند سال به فال نیک گرفتم واین همان شعر است .
باتو باید تاسحر تا تاب رفت با توباید تا دل مهتاب رفت با تو باید خواب را بی تاب کرد با تو باید لحظه ها را ناب کرد بی تو اما یک سحر یک خواب نیست لحظه های ناب پر شب تاب نیست بی تو تنها سایه ها قد می کشند ابها در خوابها مد میکشند با تو عشق است و خیال است وخدا از شب دیجور نامردی جدا بی تو اما این نفس گم می شود در قفس چون نیش کژدم می شود با توباتو در دلم میخانه ایست هر نفس دردی کش خمخانه ایست باتو من فریاد را فریاد را با تو دادی باید از بیداد را بجنورد ۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 18:39 توسط سید علی تدین صدوقی |
|
|
زمانیکه همین پانزده روز پیش از استاد سعدی افشار دعوت کردم که برای اجرا در استان خراسان شمالی شهر بجنورد که مرکز استان است دعوت مرا بپذیرد شک داشتم که این اجراها به سرانجام برسد چون استاد با کهولت سنی که دارد و بعد مسافت برایش دشوار بود که به روی صحنه برود اما در کمال تعجب او بر من منت نهاد ودعوتم را اجابت کرد وبا گروهش به بجنورد امد هر چند که اجراهای استاد را در تهران بارها دیده بودم اما این پنج روز چیز دیگری بود چون با او زندگی کردم و یقین حاصل کردم که وقتی پیتر بروک ان استاد مسلم تئاتر در جشنواره اونیون خم میشود ودست اورا می بوسد ولقب چارلی چاپلین ایران را به او می دهد از چه روست .استاد سعدی افشار با تمام غمی که از پی ایام در سینه دارد وبخصوص در این یکسال اخیر با از دست دادن همسر با وفایش فزونی یافته زمانیکه اولین گام را روی صحنه میگذارد به کلی تغییر می کند ومی شود سیاه .پر انرژی واکتیو بازی میکند بداهه می گوید مردم را می خنداند وهیچ دو اجرایش کاملا شبیه به هم نیست واین همه بدور از هجو و لودگی و کلام مبتذل وحرکات لوس اتفاق می افتد یک نمایش کمدی یه سالم وصدرصد ایرانی .من بازیگران بزرگی را دیده ام که قبل وبعد از ورود به صحنه چندان تفاوتی نمی کنند نه اینکه این نقص باشد اما استاد سعدی افشار این بزرگ مرد سیاه ایران شیوه مخصوص به خودش را دارد .تنها اوست که اینگونه است .محجوب ، بی ریا ، بی تکبر ، خاکی وبه معنی کامل کلمه تئاتری وسیاه او تا وقتی که روی صحنه است شاد است وزنده او تنها میراث دار سیاه بازی ایران است ونباید کوله بار گرانبهای تجربه اورا بلا استفاده رها کرد او می تواند شاگردانی را تربیت کند که از ان میان تنها یک نفر هم چون اوشود تئاتر را کفایت خواهد کرد پس چرا نشسته ایم ایا منتظریم خدای ناکرده اتفاقی بیفتد وما تنها مراسم بزگداشت بر پا کنیم کاری که بارها وبارها تکرار کرده ایم وافسوس خورده ایم که فلان استاد رفت و ما نتوانستیم از او کمال استفاده را ببریم .چیزی که من در طول پنج شب در سالن تئاتر گلشن بجنورد دیدم بی سابقه وشگفت بود وحالا کاملا شگفتی اروپاییان ودر راس انها پیتر بروک را پس از دیدن اجراهای استاد سعدی افشار درک میکنم چون خودم این شگفتی را دیدم وچه لذت بخش است زمانیکه می توانی یک هنرمند بزرگ را قبل از به روی صحنه رفتن درست در لحظات بالا رفتن پرده ببینی بیاییم تا خیلی دیر نشده است قدر وجایگاه اورا در یابیم و نگذاریم که تنها در خانه بنشیند .ما تنهاهمین یک نفررا داریم پس چرا اورا در نمییابیم وارجش نمی نهیم وبر صدر نمی نشاینم .باور کنید که در اروپا اورا بهتر میشناسند .چرا برای ما فقط مرغ همسایه باید غاز باشد.اجرا برای استاد سعدی افشار یعنی زندگی یعنی زنده بودن ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 18:8 توسط سید علی تدین صدوقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سید علی تدین صدوقی نمایشنامه نویس, منتقد و کارگردان تئاتر عضو انجمن کارگردانان خانه تئاتر, عضو بین المللی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و....
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 |
|
RSS
|