<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> تئاترحرفه ای و نقد هنرهای نمایشی</title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/</link>
<description>در خصوص تئاتر و نقد تئاتر و تلویزیون و سینما و مطالبی در خصوص بازیگری,نویسندگی,کارگردانی و نقد </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 18 Oct 2008 09:26:53 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندیشه خیال </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>وقتی همه چیز رو به تکرار میرود  تو اسیر تکرار میشوی تا جاییکه خود را نیز تکرار میکنی پس باید گریخت گریز از هز چه که هست از مکان از زمان از  شرایط ازخود از .... باید از تکرار گریخت تا مگر روزنه ای یا مفری گشوده شود .مفری برای پرواز ودر این این میان تنها وتنها این اندیشه خیال انگیز است که می تواند به پرواز در اید وتورا از تکرار ودیوار رهایی بخشد انجا که دیوارها سایه درختان را نیز پوشانده اند برای دیدن اسمان برای دیدن درخت باید با اندیشه خیال وخیال اندیشه هر انچه که نیست را وهر انچه که هست را در یابی واین همه را می توانی در هنر پیدا کنی هنری که با اندیشه وبا خیال در امیخته است .و  نبض این زندگی خیال انگیز در شریان تئاتر میزند تو میتوانی صدایش را بشنوی . تئاتر تو را رها میکند از هرچه که هست وهرچه که نیست . وتازگی و طراوت را به تو می بخشد اگر خیالت را وروحت را وتنت را رها کنی ودر یک کلام عاشق شوی. عاشق هنری که زنده است ونفس میکشد وهر ان با تو وخیالت در می امیزد  انگاه اوج خیال را خواهی دید انگاه دیگر تکرار برایت بی معنی میشود وهیچ دیواری سد راهت نخواهد بود .باید تمامی خویش را  رها کنی تا به پرواز در ایی .مهم نیست کسی این را بداند یا نداند  مهم نیست جایی بازی کنی یا نکنی مهم  نیست که نوشته هایت را بخوانند یا نخوانند هیچکدام از اینها مهم نیست .مهم اینست که تو شرایط خویش را مهیا سازی وبه پرواز در ایی این را بدان که روزی در جایی تورا خواهند دید و خواهند شناخت ونوشته هایت را خواهند خواند انجا که اندیشه وخیال به پرواز در می ایند . انجا که دیگر هیچ دیواری نمی تواند مانع تابیدن نور شود هیچ دیواری نمی تواند اسمان را بپوشاند و شاخه درختان را مها رکند  . پس به پرواز در آ...</description>
<pubDate>Sat, 18 Oct 2008 09:26:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیامی برای ستاره...</title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description> ستاره ات خوش اقبال است چون عاشق هنری و وجودت با عشق اجین .وبدان که  هنر جوهره ناب انسانی است وتئاتر بطور اخص کلمه جوهره ناب هنر .چیزی  که میگویی کم وبیش در هر جایی هست واگر انسان بخواهد به این احتمالات وبهتر بگویم حرفهای بیهوده توجه کند اصلا باید زندگی نکند . درونت چیزی را فریاد میزند وبا تک تک یاخته هایت انرا می خواهد اما منتقد درونت چون سدی فولادی وقطور در برابر خواسته بحق تو ایستاده است باید به این منتقد درون توجهی نکنی باید شرایط خصوصی ای را برای خود فراهم کنی تا به انچه که دوست داری وعلاقمندی برسی وگرنه تا اخر عمر هماره در اتش اشتیاق ان میسوزی و روزی را فرا سوی خود میبینی که دیگر در انروز افسوس فایده ای ندارد. اینکه مسلم است همیشه کسانی در برابر خواسته های انسان ایستادگی میکنند ونمیگذارند که تو به انچه  که عشق می ورزی برسی ، یادت باشد که هنر آسان بدست نمی اید باید با  بسیاری چیزها مبارزه کنی تا به عشقت ومطلوبت برسی نگذار که استعدادت چون چشمه ای خشک شود  ودر لایه های زیرین درونت پنهان گرددو لاجرم چون ائینه زنگار بگیرد .درانزمان دیگر کاری از دست هیچکس بر نمی اید و زنگار زدوده نمی شود وتبعات  این  عشق از دست رفته و در درون خفه شده واین خواسته دست نیافتنی واین استعداد گم شده چون دملی سر باز میکند  ولاجرم انسان را بسوی تباهی فیزکیی ،  حسی و وروانی سوق میدهد . .چونانکه هماره در لایه های عمیق وجودت کمبود ی را احساس میکنی که هیچگاه جایش پر نمیشود چون از جنس مادی نیست .تا با مادیات بتوانی جای خالیش را پر کنی  که  عشق است  که  هنر است. باید شجاع باشی وبا خودت صادق. باید بی مهابا به طرف انچه که با تمام وجودت به ان عشق می ورزی بروی .پس تا خیلی زود دیر نشده است دست دلت را بکار انداز . من می فهمم که چه شرایطی را تحمل میکنی که  این تحمل خود هنراست .پس تو جوهر انرا داری ومگذار که این چشمه جوشانت خشک شود  . چناچه بخواهی من با تمام وجود درحد بضاعتم  در راه رسیدن به خواسته ات در کنارت خواهم  بود ویاریت خواهم داد وهر انچه که از دل ودست واندیشه ام براید دریغ نخواهم کرد تنها را ه این است که فعل خواستن را صرف کنی وبا شجاعت به طرف انچه که درونت واحساست وغریزه ات وطبیعتت طلب میکند وفریاد میزند بروی چون به انچه که خداوند در وجودت به ودیعت نهاده  وبه تو حبه کرده است باید ارج نهی وشکرش را بجای اوری وقدرش رابدانی وچناچه خواسته ات وعشقت به هنر وتئاتر را در نیابی می توان گفت عملا استعداد خداوندی ات را نادیده گرفته ای وارج نگذاشته ای وناسپاسی نموده ای. هر چند که شر ایط برایت مهیا نیست اما تو تنها کسی نبوده ونیستی که شرایط نامطلوب داشته اند. پس باید با شریط ناخواسته ونا مطلوبی که برایت پیش امده به مبارزه بر خیزی که می دانم این کار از توبرمی اید .شجاع باش و شروع کن که هرلحظه ای که میگذرد .فرصتی طلایی است که از دست میدهیم .  من هماره اماده یاریت هستم  تنها باید برایم بنویسی و در تماس باشی به امید بهروزی، پیروزی ورهائیت از شرایط نامطلوب ورسیدن به وصال مطلوب.  زیبای هستی بخش و خداوند یاری دهنده یارت باد .   که خدا زیباست وزیبای ها را دوست دارد .</description>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چیز ی شبیه شعر </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>انهنگام که در لوح ازلی نوشته شد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که انسان میوه را بخورد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا تنها بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیطان سوگند خورده بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید این خواست در ونی حوا بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان درپی لوح ازلی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولوح در هزار توی هزار توی سراپرده عرش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان حوارا رهنمون شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس حوا میوه را خورد ،پس ادم میوه را خورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوشته شده بود که باید میوه را بخورند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید برای شناخت ،شاید برای معرفت وشاید ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; حوا ادم را دید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادم حوا را دید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگار چیز تازه ای در یکدیگر یافته بودند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میوه ممنوعه چشمانشان را گشوده بو د&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وادم حوا را خورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وحوا ادم را خورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وفرشتگان شگفت زده از این همه شگفتی با خود نجوا میکردند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان در اندیشه لوح ازلی بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا تنها بود   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیطان وادم وحوا هرسه بازیگران یک نمایشنامه  بودند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; تابلوی اول از نمایش هبوط انسان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واز اینجا هستی انسان اغاز شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان پا بر زمین نهاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وانسان در قوس نزول هبوط &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وابلیس در کار انسان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و انسان پا بر زمین نهاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وادم تنها بود و حوا تنها بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیطان سوگند خورد که گمراه هشان خواهد کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا سوگند خورد که هدایتشان خواهد کرد  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا تنها بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و پس انگاه خدا نور علی را بر عالم هستی عرضه داشت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان به فرزندانش گفت سخت در کار انسان شوند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما کسی با  انسان بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وعلی در گوش ادم نجوا میکرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وفرشتگان شگفت زده از این همه شگفتی به حال ادم غبطه می خوردند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان در اتش خشم خوبش می سوخت و با فرزندانش در کار تباهی انسان حیله گر ی میکرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا  تک تکشان را می دید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و علی همچنان در گوش انسان نجوا میکرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشیطان همچنان درخشم بود وحیله گری  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وفرشتگان همچنان غبطه می خوردند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وعلی باادم بود، وعلی با حوا بود، وعلی با انسان بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و خدا تنها بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و علی تنها بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ودر اینجا خدا لبخند زد و خدا لبخند زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وتبسم کرد او &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وعلی می دیدش وعلی می دیدش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که خدا تنها بود ،که خدا لبخند زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا اینگونه لنگر کون ومکان را به ید مولا داد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وتبسم کرد او &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا لبخند زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا تنها بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وخدا.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  رمضان ۸۷ تهران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 15:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحران بازیگری </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>شاید برایتان عجیب باشد اگر از بحران بازیگری حرف میزنم  اما با این فضایی که در تئاتر پیش امده واقعا با بحران بازیگری روبرو هستیم . بدون اینکه قصد داشته باشم خدای ناکرده توهینی کرده باشم باید بگویم که چیزی از این همه دانشگاه و اموزشگاه و کلاس های  بازیگری و .... عاید تئاتر نشده است هیچ که ضربه شدید ی هم به ان زده است .فارغ التحصیلان کار ناکرده .ناخوانده عالمان این وادی که چیزی جز غرور وخودبزرگ بینی یاد نگرفته اند البته من کلی میگویم نه اینکه همه اینگونه هستند . هنوز کار قابل ملاحظه ای انجام نداده اندکه دم از حرفه ای گری میزنند .می خواهند اول قرارر داد ببندند بعد بدانند نویسنده کیست وبعد تمام نمایشنامه را بخوانند و بهترین نقش که از نظر انان طولانی ترین ان است را انتخاب کنند .غافل از اینکه اصلا شیوه حرفه ای کار بدین صورت نیست .در کجای دنیا اول متن را ان هم تمامی ان را به بازیگر می دهند که بخواند .وبعد تصمصم بگیرد معمولا اگر متن اشنا باشد که داستانش معلوم است وگرنه خلاصه ای از ان گفته می شود همین حتی تا چند جلسه ممکن است که روی خود متن کار نکنند . در همه دنیا تئاتر  بنوعی فقیر است و منبع در امد صدرد نیست . جالب است بدانید که مدارس بازیگری المان در سال تنها ده نفر هنر جوی جدید میگیرند فقط ده نفر .حالا ما سالی دو سه هزار نفر بازیگر تولید  کرده وفارغ التحصیل تحویل می دهیم ،همه هم مدعی خوشا بحال ما . باید گفت تئاتر را در دانشگاه نمی توان اموخت مگر نکته های تئوریک انرا که دانشجویان وهنرجویان ما ان را هم فراموش میکنند .تئاتر یعنی اندیشه ،فکر ،تجربه ، کار اموختن وسر بزیر شدن .بازیگری که هنوز مهرش خشک نشده وجز کتابهابی دانشگاهی انهم درحد حفظ کردن ونمره گرفتن چیزی نمی داند به صرف یکی دو کار دانشجویی ویا یکی دو. نقش کوتاه در فلان تئاتر وبهمان فیلم خود را حرفه ای می داند وبه خود اجازه می دهد که انتخاب کند ودر یک کار حرفه ای از نویسنده ومتن کارگردان  بپرسد که، که هستندو چه هستند البته شاید این به نوعی حق اوباشد اما نه در این مقطع از طرفی اگر نام نویسنده وکارگردان را هم بگویی نمی شناسد چون او جوجه امروزی است واز قدیمی ها چه می داند .او حتی کتب دانشگاهیش را نیز بزور خوانده است . دیگر به سطح تدریس در دانشگاهها نمی پردازم که مثنوی هفتاد من کاغذ شود .مدارس خصوصی بازیگری واموزشگاهها هم که دیگر محلی از اعراب ندارند. من نمیدانم مملکت این همه فارغ التحصیل هنر وبازیگری و کارگردانی ونویسندگی و...برای چه می خواهد الحمدالله ازاین همه به اندازه انگشتان دست هم نویسنده وبازیگرو غیره در نمی اید .خدا بیامرزد پدر مترجمین را که لااقل چند اصطلاح باب کرده ویادمان دادند .وگرنه در این فضای پسا پست مدرنیسم تئاتر که از ان همینطور استعداد فوران میکند نمی دانستیم چه کنیم . بگذریم  از سویی این تله فیلم هاو به اصطلاح فیلم های نود هم معذلی شده است .اگر من هم باشم دیگر تئاتر کار نمیکنم ومدعی میشوم . طرف هنوز در دوره دانشجویی است که دری به تخته می خوردو نقشی حال کوتاه یا بلند یا متوسط در تله ای میگیردو برایش چند صد هزراتومانی هم دستمزد تعیین میشود واحساس میکند که الان مارلین دیتریش است ویا دنیرو  و... غیره وذالک معلوم است وقتی که پیشنهاد بازی در تئاتر به او می شود گوشه چشمی هم نازک میکندو از نویسنده ومتن وکارگردان وعوامل و  اجرای عمومی وپول ودستمزد حرف میزند ویکی نیست در این میان بگوید که اقا بازیگر ، خانم بازیگر ،می شود لطف کنید وبفرمایید که اولا تئاتر چیست خوردنی است ویا پوشیدنی وثانیا بگوئید بازیگری را با کدام &quot;ب&quot; می نویسند و.... انوقت همین دوستان هی غر می زنند که چرا از فارغ التحصیلان این رشته استفاده نمی کنید واز خیا بان بازیگر پیدا میکنید باید گفت حداقل او ویا ان بازیگری که به زعم انها اماتور است واز خیابان پیدایش کرده ایم ادعا ندارد ، گوش می دهد ، یاد میگرد و قدر محبت وزحمتی را که برایش کشیده اند میداند ..خودرا فاضل کامل نمی داند .ودیگران را پل قرار نمیدهد تا به خواسته هایش برسد نمی خواهد یکشبه ره سه هزار ساله را برود و..... باید گفت ای بیچاره تئاتر ، ای بیچاره نسل گذشته تئاتر  وای بیچاره ..... </description>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 16:11:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>حال وهوای شهر زیبای بجنورد که شهر گنجینه فرهنگها نام گرفته و منزلگاه هفتم است تا بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) ان حریم حرم عشق .مرا نیز هوایی کرد وطبع شعری که سه چهار سالی خشکیده شده بود جوشش گرفت و این نیست مگر به الطاف وکرم صاحب حرم وایضا شهر هنر پرور بجنورد و ذوق سرشارشاگردانم در این شهر که اهل تئاترند و تئاتر میآموزند و هریک صاحب طبع هستند و دارای آتیه ای خوش .این همه مرا نیز بر سر شوق آورد وشوری درافتاد و این شعر در نیمه شبی جوشش گرفت ومن این جوشش را پس از چند سال به فال نیک گرفتم واین همان شعر است .  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باتو باید تاسحر تا تاب رفت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توباید تا دل مهتاب رفت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تو باید خواب را بی تاب کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تو باید لحظه ها را ناب کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی تو اما یک سحر یک خواب نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه های ناب پر شب تاب نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی تو تنها سایه ها قد می کشند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابها در خوابها مد میکشند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تو عشق است و خیال است وخدا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شب دیجور نامردی جدا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی تو اما این نفس گم می شود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در قفس چون نیش کژدم می شود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توباتو در دلم میخانه ایست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر نفس دردی کش خمخانه ایست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باتو من فریاد را فریاد را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تو دادی باید از بیداد را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                           بجنورد ۱۳۸۷&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 15:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره سیاه</title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>زمانیکه همین پانزده روز پیش از استاد سعدی افشار دعوت کردم که برای اجرا در استان خراسان شمالی شهر بجنورد که مرکز استان است دعوت مرا بپذیرد شک داشتم که این اجراها به سرانجام برسد چون استاد با کهولت سنی که دارد و بعد مسافت برایش دشوار بود که به روی صحنه برود اما در کمال تعجب او بر من منت نهاد ودعوتم را اجابت کرد وبا گروهش به بجنورد امد هر چند که اجراهای استاد را در تهران بارها دیده بودم اما این پنج روز چیز دیگری بود چون با او زندگی کردم و یقین حاصل کردم که وقتی پیتر بروک ان استاد مسلم تئاتر  در جشنواره اونیون خم میشود ودست اورا می بوسد ولقب چارلی چاپلین ایران را به او می دهد از چه روست .استاد سعدی افشار با تمام غمی که از پی ایام در سینه دارد وبخصوص در این یکسال اخیر با از دست دادن همسر با وفایش فزونی یافته زمانیکه اولین گام را روی صحنه میگذارد به کلی تغییر می کند ومی شود سیاه .پر انرژی واکتیو بازی میکند بداهه می گوید مردم را می خنداند وهیچ دو اجرایش کاملا شبیه به هم نیست واین همه بدور از هجو و لودگی و کلام  مبتذل وحرکات لوس اتفاق می افتد یک نمایش کمدی یه سالم وصدرصد ایرانی .من بازیگران بزرگی را دیده ام که قبل وبعد از ورود به صحنه چندان تفاوتی نمی کنند نه اینکه این نقص باشد اما استاد سعدی افشار این بزرگ مرد سیاه ایران شیوه مخصوص به خودش را دارد .تنها اوست که اینگونه است .محجوب ، بی ریا ، بی تکبر ، خاکی وبه معنی کامل کلمه تئاتری وسیاه او تا وقتی که روی صحنه است شاد است وزنده او تنها میراث دار سیاه بازی ایران است ونباید کوله بار گرانبهای تجربه اورا بلا استفاده رها کرد او می تواند شاگردانی را تربیت کند که از ان میان تنها یک نفر هم چون اوشود تئاتر را کفایت خواهد کرد پس چرا نشسته ایم ایا منتظریم خدای ناکرده اتفاقی بیفتد وما تنها مراسم بزگداشت بر پا کنیم کاری که بارها وبارها تکرار کرده ایم وافسوس خورده ایم که فلان استاد رفت و ما نتوانستیم از او کمال استفاده را ببریم .چیزی که من در طول پنج شب در سالن تئاتر گلشن بجنورد دیدم بی سابقه وشگفت بود وحالا کاملا شگفتی اروپاییان ودر راس انها پیتر بروک را پس از دیدن اجراهای استاد سعدی افشار درک میکنم چون خودم این شگفتی را دیدم وچه لذت بخش است زمانیکه می توانی یک هنرمند بزرگ را قبل از به روی صحنه رفتن درست در لحظات بالا رفتن پرده ببینی بیاییم تا خیلی دیر نشده است قدر وجایگاه اورا در یابیم و نگذاریم که تنها در خانه بنشیند .ما تنهاهمین یک نفررا داریم پس چرا اورا در نمییابیم وارجش نمی نهیم وبر صدر نمی نشاینم .باور کنید که در اروپا اورا بهتر میشناسند .چرا برای ما فقط مرغ همسایه باید غاز باشد.اجرا برای استاد سعدی افشار یعنی زندگی یعنی زنده بودن ... </description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 14:38:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یکی از شعرهایم </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>سخت بی حوصله ام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخت بی حوصله ام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ونمیدانی هیچ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که در این بی مردی ودر این بی دردی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزها از پی هم میگذرند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ومن اینجا ساکن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ومن اینجا تنها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندگی مثل خیال یک روز کم کمک رو به غروب است ومن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتن حادثه را می بینم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تونمیدانی هیچ رفتن حادثه را وتن شب زده را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخت بی حوصله ام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخت بی حوصله ام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پاییز یا زمستان ۷۶تهران&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 22:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تئاتر وزندگی </title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>خیلی ها گفته اند که تئاتر به معنی زندگی است بی انکه بخواهم آرای ایشان را رد یا تائید کنم باید بگویم که تئاتر فرا تر از زندگی است چون اگر عین زندگی بود که دیگر برای مخاطبان جذابیتی نداشت  چرا که او هر روز با زندگی در گیر است  .تئاتر نقبی ژرف به زندگی میزند تا انرا بشکافد تا انسان را از ورای ان نشانمان دهد .انسان درگیر خودکامگی ها ،خودخواهی ها،امال و ارزوها ی دست نیافتنی انسان اسیر در چنبره صنعت و دود واهن و جنگ و سیاست و تزویر و ریا انسان مدرن زده مدرن نیست واپس گرا که اکنون بدنبال مفری خویش را بدست پسا مدر نیسم می سپارد و تئاتر ائینه تمام نما ی چنین انسانی ست . پس بیاید در تئاتر خویشتن خویش را جستجو کنیم .واینده را از ژرفای این هنر شریف و والای انسانی بیرون بکشیم  تا طرحی نودراندازیم .باشد که چنین بادا . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 22:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد نمایش</title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>نقد وانتقاد به معنای واقعی کلمه در طول تاریخ بشریت از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده وشاید بتوان به جرات گفت که رسیدن اروپای قرون وسطا به رنسانس وایضا پیشرفت در زمینه های مختلف به نوعی دست اورد نقد سازنده است که توسط منتقدان اگاه و ژرف اندیش صورت پذیرفت .نقد در زندگی بشر هماره نقش سازنده وتاثیر گذاری را ایفا کرده است .به امید روزی  که فرهنگ نقد ونقد پذیری در جامعه ما جایگاه ارزنده ومهم خویش را باز یابد. سخن در این زمینه بسیار است که در اینده به ان خواهیم پرداخت. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; نقد نمایش کانال کمیل .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG height=423 src=&quot;file:///E:/naghdhayam%20dar%20saytha/نقد%20نمایش%20کانال%20کمیل%20چاپ%20شده%20در%20روزنامه%20رسالت%2028-3-87.jpg&quot; width=617&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 11:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دموکراسی وتئاتر</title>
<link>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>می توان گفت تئاترتنها ترین هنر دموکراتیک است .در فیلم این کارگردان است که هر نما را بدقت انتخاب میکند وبه ما نشان میدهد  در واقع اوست که به ما میگوید که در این لحظه چه چیزی را ببینیم  وچه چیزی را نباید ببینیم وروی ان نیز به لحاظ تاثیرات مختلف بر مخاطب فکر کرده است در واقع ما از دریچه ذهن ونگاه کارگردان است که میبینیم ودرست به همین دلیل است که فیلم ها موفق ویا ناموفق از کار در می ایند چنانچه کارگردان تبحر شناخت تماشاکنان ومخاطبان را نداشته باشد طبعا موفق نخواهد بود واین در فیلم ها وسریالهای سالهای اخیر مشهود است .  در هر صورت انتخاب هر قاب وعکس وتصویر با ما نیست  شاید در لحطه تماشاگر بخواهد چیز دیگری را ببیند .اما در تئاتر مخاطب وتماشاگر ازاداست در هر لحظه هر قسمت از صحنه را که می خواهد ببیند . این دیگر به قوت متن وتبحر کارگردان بستگی دارد که توجه مخاطب را به سویی که می خواهد جلب کند .در تئاتر تماشاگر میتواند به محض پایان یاقتن اجرا با عوامل رودرو به بحث وصحبت بنشیند ونظر خود را صراحتا اعلام کند . وحتی در اجرا بعدی اعمال نقطه نظراتش را ببیند. در طول اجرای یک نمایش هیچ دو اجرایی کاملا شبیه به هم نخواهد بود . واین تنها از عهد ه تئاتر بر می اید که اینگونه باز و زنده ودموکراتیک عمل کند . پس بیایید به دیدن این هنر ارزنده وشریف برویم . که هم اوبه ما نیازمند است وهم ما به او ...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 05:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=theatre-herfei&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>theatre-herfei</dc:creator>
<guid>http://theatre-herfei.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
